این چنین است...
من....
یک موبایل ، یک هندزفری
یک دنیا آهنگ
یک بغل خاطره
اشک هایی که بندشان کردم پشت پلک ها
ولی ردشان را به رخ می کشد سبزینه ی نگاه
و باز من
تکیه بر بادی که صدای اصفهانی بغض می کندش
این چنین است که شبم ، صبح را در آغوش می کشد...
یک موبایل ، یک هندزفری
یک دنیا آهنگ
یک بغل خاطره
اشک هایی که بندشان کردم پشت پلک ها
ولی ردشان را به رخ می کشد سبزینه ی نگاه
و باز من
تکیه بر بادی که صدای اصفهانی بغض می کندش
این چنین است که شبم ، صبح را در آغوش می کشد...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ ساعت 23:18 توسط farnaz
|
ایـن شعر هـ♥ــا