سکوت …
گاهی دلم می خواهد
حــاضـــرم چشمـــانم را بــہ نابیــنایے اهـــבا ڪـنم
ولـــــــــــــــے
تــــــو را با בیگـــرے نبیـــنم




صـداے هـمـیشـﮧ خـوب بـودنـت را

شهریور فقط برای کسانی خوب است که با دیدن انارهای کوچک ذوق مرگ میشوند،
یقه ی بارانی شان را بالاتر میدهند و
با فشار دستهای معشوقه شان روی برگها قدم میزنند.
ما که اینکاره نیستیم
دلهره ی بیخودی ریشه مان را میپوساند ازاین تغییر فصل ها..
چقدر خوشحال بود شیطـــــــان وقتی سیب را چیدم....
گمان میکرد فریب داده است مرا...
نمی دانست تو پرسیده بودی
مرا بیشتر دوست داری...
یا ماندن در بهشت را...
سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است
گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی
و گاهی آنقدر منتظر میمانی
تا وقتی که میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی