گرگها

گرگها هرگز گریه نمی کنند اما گاهی چنان عرصه زندگی بر آنان تنگ می شود که بر فراز بلندترین قله کوه می روند و دردناک ترین زوزه ها را می کشند.

گوزله دیم گلمه دین یار، گلمه دین یار

باغچامیزا گلدی باهار، یاشیل خالی سردی باهار
گل دئدیم گلمه دی یار ،گلمه دی یار
منی یادا سالسان اگر،اوره ییمی آلسان اگر--
آی جئیران سئوگیلیم ، مهربان سئوگیلیم
سیریمی بیلمه دین ، بیلمه دین یار
نغمه دئییب گولدوكجه من، گولر چیچك گولدوچمن
گول دئدیم گولمه دین یار، گولمه دین یار
اوزون دئدین گوزله منی،شیرین سوزله دینله منی
گوزله دیم گلمه دین یار، گلمه دین یار

چطور یه رابطه خراب میشه؟

 

چطور یه رابطه خراب میشه؟

هر دو فکر میکنند طرف مقابلشون گرفتاره و تماس نمیگیرن چون فکر میکنن نباید مزاحم بشن.

وقتی زمان گذشت هردو فکر میکنند بذار طرف مقابل تماس بگیره.بعدش هرکدوم فکر میکنند که چرا من اول تماس بگیرم؟

اینجاست آغاز تبدیل عشقشون به نفرت...

نهایتا بدون هیچ تماسی از یاد هم غافل میشن و همدیگر و.....:)

هيچ کس لحظه ي پايانيم را حس نکرد...

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

وسعت تنهاييم را حس نکرد...

در ميان خنده هاي تلخ من...

گريه ي پنهاني ام را حس نکرد...

در هجوم لحظه هاي بي کسي...

درد بي کس بودنم را حس نکرد...

آن که با آغاز من مانوس بود...

لحظه ي پايانيم را حس نکرد...

من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.

خیلی سخته عاشق باشی......

خیلی سخته توی دلت یه دنیا حرف باشه و ساکت بمونی

خیلی سخته اسیر باشی ولی همه فکر کنن خیلی رها و آزادی خیلی

سخته

عاشق باشی ولی سکوت کنی تا نفهمن تا نفهمه

خیلی سخته وقتی ازش دوری ولی دلت هواشو کرده ولی اون دلش هوای

آسمون دیگه ای رو داره

خیلی سخته عاشق باشی......