قصه ی فرار از تو

ندی رگبار از تو
سر پناه یار از تو
قلب بر دیوار از من
شهر بی حصار از تو
گونه ی تبدار از من
بغض چشمه سار از تو

خواب گندم زار از تو

بخشش و ایثار از تو
هق هق بسیار از من
تردی بهار از تو
اسب بی سوار از من
قصه ی فرار از تو

نفس نفس بودن من از تو

شکفتن و گفتن من از تو
مرورم کن خط به خط از نو

بیا ببین در چه حالم از تو

ببین ببین چه زلالم از تو
بیا شعر محال من شو
این ترانه ها از تو
درس و بزم یار از تو
خواب این سفر از من
راه ناکجا از تو

خواب گندم زار از تو

بخشش و ایثار از تو
هق هق بسیار از من
تردی بهار از تو
اسب بی سوار از من
قصه ی فرار از تو

یهو میان...

یهو میان...
یهو زندگیتو قشنگ میکنن...
یهو میشن همه ی دلخوشیت...
یهو میشن همه ی سرگرمیت...
یهو میشن دلیل خنده هات...
یهو میشن دلیل نفس کشیدنت...

بعد همینجوری یهو میرن...

یهو گند میزنن به آرزوهات...
یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات...
یهو همه چی خراب میشه..

هروقت بين دوتا انتخاب مردد بودی شير يا خط بنداز! مهم نيست شير بيفته يا خط... مهم اينه که; اون لحظه ای که سکه داره رو هوا می چرخه... ميفهمی دلت بيشتر ميخواد شير بيفته يا خط....!

اتل متل عزیزم، نباشى من مریضم، هجر تو آتیشم زد، مار غمت نیشم زد، اتل متل رفاقت، مرام ما صداقت، باشى همیشه هستم، نباشى دل شکستم

کاش دل ها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب میشد . . .

لحظه شکست به خدا ایمان داشته باش

خواهی دید که ان لحظه هرگز نخواهد رسید . . .


.


.


گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد


که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . .

هر گاه صدای جدیدی سلام می کند
تپش قلب می گیرم
من دیگر کشش خدا حافظی ندارم
مرا ببخش که جواب سلامت را نمی دهم ...

اگرمردی هست به من نشان بده(فرق دختریاپسربودن)


پیاده از كنارت گذشتم، گفتی:" قیمتت چنده خوشگله؟"

سواره از كنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاكسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاكسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف كنی
در سینما نیكی كریمی موقع زایمان فریاد كشید و تو پشت سر من بلند گفتی:"زهرمار!"

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود
در پارك، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز كنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نكشیده میدادی
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ كنی

مرا ارشاد می كنند تا تو ارشاد شوی!
تو ازدواج نكردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

من ازدواج نكردم و به من گفتی ترشیده ام
عاشق كه شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی كشیدی

عاشق كه شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دكتر، آقای پدر و ...
وقتی گفتم پوشك بچه را عوض كن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

اگرمردی هست به من نشان بده

یه عمر مهربونی كن ...
خوب باش
هر كاری از دستت بر میاد انجام بده
تا بفهمه دوستش داری ... !!
دو روز سگ میشی
اونوقت میگه :
حالا شناختمت ... !!!


.

جلسه محاكمه عشق بود

و عقل قاضی ، و عشق محكوم ....



به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودس كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟


همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی !؟ قلب ناليد و گفت: من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و






فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم





123Friendster.Com

بها یا بهانه؟!؟!!

دوستی، نوشته بود : یادت باشه بهشت زیر پای همه ی مادران نیست هرزنی لیاقت اسم یدک کش مادر رو نداره. بهشت رو به بها میدن نه به بهانه ...

در جواب نوشتم :


اگه مادری حتی فقط فرزندی رو - فقط و فقط - به دنیا بیاره ... اون فرزند تا آخر عمرش مدیون مادرشه ...

9 ماه از خون مادر خورده و نوشیده و مواد زاید بدنش رو فرستاده تو خون مادر تا مادر تصفیه اش کن و در بدن گرم و نرم مادر زندگی کرده و کلی زحمت بهش داده و موقع بدنیا اومدن چندین روز و ساعتهای زیاد ، دنیا رو جلوی چشمش تیره و تار کرده ... به نظرتون برای فرزندش، مادر بهای کمی پرداخت کرده ...
این رو چی میشه گفت ؟

بهاست یا بهانه ...

پلک

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را

که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را


بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم


فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را


به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!


تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را


دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!


چرا باید چنین باشد؟ نمی‌فهمم سبب‌ها را


بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم


که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را


غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر


برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را

ديوانه ام...

نمي نويسم چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني!
حرف نمي زنم چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي!
نگاهت نمي كنم چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني!
صدايت نمي زنم زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است!
فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من
ديوانه ام...
(دکتر علی شریعتی)

بغض....

گاهی دلت می خواهد همه بغض هایت از نگاهت خوانده شوند...

میدانی که جسارت گفتن کلمه ها را نداری، اما


یا یک نگاه گنگ تحویل می گیری یا جمله ای


مثل: چیزی شده ؟؟؟!!


آنجاست که بغضت را با لیوان سکوت سر می کشی


و با لبخندی سرد می گویی: نه ... هیچی ...!!!

به راحتی...

به این که راحت دروغ می گی ، عادت کردم !
ولی ...
دلم می سوزه وقتی برای اثبات دروغت...
می گی : به جون تو که دوستت دارم...

به سلامتی....

به سلامتیه تویی که هیچوقت نفهمیدی از چی خوشم میاد و از چی خوشم نمیاد.

به سلامتیه من که همیشه خواسته هاتو فهمیدم و بی صدا اجابت کردم، باز نفهمیدی


آرزو دارم

آرزو دارم شبی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخورد های سرد را
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که شب ها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی دوست دارم

تو کیستی؟؟؟؟؟


تو کیستی؟


هان؟



یادم آمد...


تو همانی که روزی با پاهایت آمدی



و نماندی و رفتی!!!



و من...



من همانم



که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم





نبود....

نبود...

پیدا شد...

آشنا شد...

دوست شد...

مهر شد...

گرم شد...

عشق شد...

یار شد...

تار شد...

بد شد...
 
رد شد...

سرد شد...

غم شد...

بغض شد...

اشك شد...

آه شد...

دور شد...

گم شد...

خنده دار است بخند . . .

به چه می خندی تو ؟


به مفهوم غم انگیز جدایی؟



به چه چیز؟



به شکست دل من؟



یا به پیروزی خویش؟



به چه می خندی تو ؟



به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد ؟



یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد ؟



به چه می خندی تو ؟



به دل ساده ی من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست ؟



خنده دار است بخند . . .


دل تو مثل دلم اینهمه دلتنگ که نیست

دل تو مثل دلم اینهمه دلتنگ که نیست

بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ که نیست


همه حرفات پر کذب و پرنیرنگ و فریب


عشق من مثل تو و عشق تو بیرنگ که نیست


تنم اینجاست همه فکر وخیالم پیش تو


تو که آرومی، آخه تو دل تو جنگ که نیست


وقتی که رفتی ، واسه من حتی دلت تنگ نشد


خونه ی عشق و شناختن کار هر سنگ که نیست

گاهی زندگی


مثل یک پیاز است

که هر برگش را ورق بزنی

اشکتو در می یاره ...

بهشت ...

وقتی با این همه گناه رسیدم اون دنیا , خودم شروع کردم به رفتن سمتِ جهنم که یه فرشته بهم گفت کجا؟!
گفتم: هان؟!
گفت: ایرانی هستی دیگه؟!
گفتم : آره.......
گفت: بیا برو تو بهشت!
گفتم: من میدونم گناه کارمُ اول باید برم جهنم...
گفت: پس فکر کردی تو این مدت کجا بودی ?!?!?!


هرگز داشته هایتان را دست کم نگیرید .....


هرگز داشته هایتان را دست کم نگیرید .

عاشقی

اگه عاشقی، سعی کن به عشقت برسی چون وقتی بره دیگه رفته.


اگه عاشق نیستی پس تلاش نکن که طعمش رو بچشی.


چون تلخترین شیرینی روزگاره..!!!

عشق

عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که : عشق زاییده تنهایی است.... و تنهایی نیز زاییده عشق است... تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد .... کسی در پیرامونش نباشد! اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست! برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند... و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛ در انبوه جمعیت نیز تنهاست ......


تصاویر عاشقانه...

عکس عاشقانه



عکس عاشقانه


عکس عاشقانه

ادامه نوشته

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
دوره ی ارزانی است!
چه شرافت ارزان ، تن عریان ارزان !
و دروغ از همه چیز ارزان تر
آبروقیمت یک تکه ی نان
وچه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر ان
سان!


پـَـــ نــه پـَـــ های جالب (سری دوم )

صدای خرپفش کشتمون ! تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر و صدام اذیتت می‌کنه ؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ جنس صداتو دوست دارم می‌خواستم بت بگم سعی‌کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی‌!
رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟ پـَـــ نــه پـَـــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!
داشتم با رفیقم PES 2011 بازی می کردیم. بازیکنش رو من خطا کرد. داور اومد تو صحنه دست به جیب شد. رفیقم گفت میخواد کارت زرد بده؟ پـَـــ نــه پـَـــ میخواد برای عروسی پسرخاله اش کارت دعوت بده.
پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟ پـَـــ نــه پـَـــ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش
میگم زنم همش شک داره میخوام ازش جدا شم میپرسه به تو؟ پـَـــ نــه پـَـــ به اعضای سازمان ملل متحد!!

ادامه نوشته

آرام..


آرام تر ...
سکوت کن !
صدای بی تفاوتی هایت
آزارم میدهد ... !!!

.