ﺁﻏﺎﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺣﺲ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﯼ

ﮔﺎﻫﻲ ﺳﻜﻮﺕ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻧﻴﺴﺖ،

 ﺁﻏﺎﺯ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﺍﻧﻪ ﻳﻚ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺍﺳﺖ!

 ﻣﻦ ﻏﺮﻕ ﺳﮑﻮﺕ، ﻣﺒﻬﻮﺕ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﯾﺎﻧﻢ...

ﺗﻮ ﺣﺘﯽ ﺁﻏﺎﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺣﺲ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﯼ

گفتم :...

گفتم : تو ش‍‍‍‍ـــــــــیرین منی. گفتی : تو فرهــــــــــادی مگر؟

گفتم : خرابـــــــت می شـوم. گفتـــــــی : تو آبــــــــــادی مگـر؟


گفتم : نـــــــــدادی دل به من. گفتی : تو جـــــان دادی مگر؟


گفتم : ز کـــــــــــــویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مــــــــــــــــگـر؟


گفتم : فراموشـــــــــــــم مکن. گفتی : تو در یــــــــادی مگر؟

تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم

تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم
رو به روی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال گر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد غریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم
ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من
من به این یک جمله سخت ایمان داشتم
لحظه تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم

مینویسم...

مینویسم...

 از سادگی تا جنون مینویسم.

. از زشتی تا زیبایی مینویسم..

. مینویسم... تا بدانم هنوز نوشتنی هست برای نشان قضاوت کلمات مشابه

 مینویسم... تا بدانم هنوز عشقی هست برای بیدار ماندن و نمردن و زندگی کردن آره . زندگی کردن... 

نگاه خداوند...اراده ی تو... شمارا پیش تر از پیش به جلو خواهد برد

دفترم با نام یزدان باز شد
شاعری با عشق او آغاز شد
چون سرایم یک نیایش یک سپاس
دفترم پر میشود از عطر یاس
نام او چون زینب دفتر میشود
شعر هایم جور دیگر میشود
او مرا از خویش بیخود میکند
دفترم را عاشق خود میکند
جاودان شد این قلم با نام دوست
مینویسد هرچه خاطرخواه اوست

باران

باران که می بارد تو می آیی            باران گل، باران نیلوفر                    
    باران مهر و ماه و آئینه               باران شعر و شبنم و شبدر      


باران که می بارد تو در راهی            از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز             با ابر و آب و آسمان جاری


غم می گریزد، غصه می سوزد        شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد              تا شعر باران تو می گیرد


از لحظه های تشنه ی بیدار             تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی         دل می کشد ما را تو می دانی
 



زندگی کردن

زندگی کردن فقط زنده ماندن و جور کردن سور و ساطش نیست. زندگی کردن یعنی حیات و شادابی روح و آن زمان که خوشبختی، به راستی زندگی می کنی و معنای خوشبختی دریافتن عشق حقیقی است! عشقی که تو را به شکوه می رساند و حکماً همیشه آن چیزی نیست که تو باورش داری، بلکه نیاز شریفی است که از قلبی پاک برخاسته و به جانی محتاج می نشیند!

http://fc06.deviantart.net/fs20/f/2007/230/2/6/I_miss_you_by_Satanicqueen.jpg

اینجا آذربایجان

____ اینجا آذربایجان _____

فرزندی هستم تورك زبان

عاشق آذربایجان
این نام خاك من است
اسمش هست آذربایجان
زبانی دارم
توركیست نامش
افتخار میكنم به آن
من یك تورك زبانم
از دیر زمان

شعر مریم حیدر زاده(من ميگم،تومیگی....)

من ميگم بهم نگاه كن
تو ميگي كه جون فدا كن
من ميگم چشات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم چه قدر تو ماهي
تو ميگي اول راهي
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نميشه
من مي گم خيلي غريبم
تو ميگي نده فريبم
من ميگم خوابت رو ديدم
تو ميگي ديگه بريدم
من مي گم هدف وصاله
تو ولي ميگي محاله
من ميگم يه عمره سوختم
تو ميگي قلبم رو دوختم
من ميگم چشمات و وا كن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم خيلي ديوونم
تو ميگي آره مي دونم
من ميگم دلم شكسته ست
تو ميگي خوب ميشه خسته ست
من ميگم بشين كنارم
تو ميگي دوستت ندارم
من ميگم بهم نظر كن
تو ولي ميگي سفر كن
من ميگم واسم دعا كن
تو ميگي نذر رضا كن
من ميگم قلبم رو نشكن
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم واست مي ميرم
تو ميگي نمي پذيرم
من ميگم شدم فراموش؟
تو ميگي نه ، رفتم از هوش
من ميگم كه رفتم از ياد ؟
تو ميگي نه مرده فرهاد
من ميگم باز شدي حيروون ؟
تو ميگي بيچاره مجنون
من ميگم ازم بريدي ؟
تو مي پرسي نا اميدي ؟
من ميگم واسم عزيزي
تو ميگي زبون ميريزي؟
من ميگم تو خيلي نازي
تو ميگي غرق نيازي
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم كردم تعجب
تو ميگي ديگه بگو خب
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم دل تو رفته
تو ميگي هفت روزه هفته
من ميگم راه تو دوره
تو ميگي چاره عبوره
من ميگم مي خوام بشم گم
تو ميگي حرفاي مردم ؟
من ميگم نگذري ساده ؟
تو ميگي آدم زياده
من ميگم دل به تو بستن ؟
تو ميگي اينقده هستن
من ميگم تنهام ميذاري ؟
تو ميگي طاقت نداري ؟
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم اهل بهشتي
تو ميگي چه سرنوشتي
من ميگم تو بي گناهي
تو ميگي چه اشتباهي
من ميگم كه غرق دردم
تو ميگي مي خوام بگردم
من ميگم چيزي مي خواستي ؟
تو ميگي تشنمه راستي
من ميگم از غم آبه
تو ميگي دلم كبابه
من مي گم برو كنارش
تو ميگي رفت پيش يارش
من ميگم با تو چيكار كرد ؟
تو ميگي كشت و فرار كرد
من ميگم چيزي گذاشته ؟
تو ميگي دو خط نوشته
من ميگم بختش سياهه
تو ميگي اون بي گناهه
من ميگم رفته كه حالا
تو مي گي مونده خيالا
من ميگم مي آد يه روزي
تو ميگي داري مي سوزي
من ميگم رنگت چه زرده
تو مي پرسي بر ميگرده ؟
من ميگم بياد الهي
تو ميگي كه خيلي ماهي
من ميگم ماهت سفر كرد
تو ميگي تو رو خبر كرد ؟
من ميگم هر كي با ماهش
تو ميگي بار گناهش؟
من ميگم تو بي وفايي
تو ميگي بريم يه جايي
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي نه خيلي ديره
من ميگم خدا بزرگه
تو ميگي زندگي گرگه
من ميگم عاشق پرنده ست
تو ميگي معشوق برنده ست
من ميگم به روزها شك كن
تو ميگي بهم كمك كن
من ميگم خدانگهدار
تو ميگي تا چي بخواد يار
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
پشت تو آب نمي ريزم
كه ندزد نت عزيزم

زندگی

زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.


زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.


زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.


زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.


زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست،

 زندگي راز دل مادر من.

زندگي پينه ي دست پدر است،

زندگي مثل زمان در گذر...

گناه


چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
...خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس

سه راه در زندگی

برای هر کس سه راه در زندگی وجود دارد :

راه اول، از اندیشه می گذرد. این والاترین راه است.

راه دوم، از تقلید می گذرد. این آسان ترین راه است.

راه سوم، از تجربه می گذرد. این تلخ ترین راه است.