خــودخــواه بودیم

مـا هردو
خــودخــواه بودیم
مـن
خـودت را می خواستـم و
تـو
خـودت را.....!

باران

 

باران همیشه می بارد، اما مردم . . .

ستاره را بیشتر دوست دارند....

نامردیست آن همه اشک را. . .

به یک چشمک فروختن. . .

http://www.javanonline.ir/images/docs/000453/n00453364-b.jpg

پیچک من....

تو برو پیچک من،
فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن
روی پیشانی من چیزی نیست

غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی ...


یاد گرفته ام...

... و حالا خوب یاد گرفته ام كه فراموشی

دوای درد همه نداشتن ها

نخواستن ها

و نیامدن هاست…


دردها....

دردهایی هست که نمی شود فریادشان کرد،
نمی شود درمانشان کرد،
نمی شود به کسی گفتشان....
نمی شود بغضشان کرد ....
فقط باید در تنهایی تحملشان کرد...


كفشهایم را گم كرده ام

كفشهایم را گم كرده ام
دیشب كه به خواب تو آمدم
تا بگویم هنوز دوستت دارم
باید همان اطراف باشد
كنار تختخواب تو ...
آنجا بود كه از پایم بیرونشان آوردم
و كنار تو خوابیدم
سرم را نزدیك تر آوردم

و در گوشت نجوا كردم ... دوستت دارم


زبان مشترك

گروه اینترنتی ایران سان
زبان مشتركي داريم
با اين همه
يكديگر را نمي فهميم

ما
بايد
مثل غارنشين ها
تنها به علامت دست هاي مان
اكتفا مي كرديم
آن وقت شايد هيچ سوء تفاهمي
ميانمان جدايي نمي انداخت

حوصله خواندن ندارم

 
گروه اینترنتی ایران سان
حوصله خواندن ندارم
حوصله نوشتن هم ندارم
این همه دلتنگی نه با خواندن کم میشود نه با نوشتن
دلم آغوش گرم میخواهد!

حوصله نوشتن هم ندارم
این همه دلتنگی نه با خواندن کم میشود نه با نوشتن
دلم آغوش گرم میخواهد!

زن وار حسادت ميکنم ...

زن وار حسادت ميکنم ...
دلم آغوش پر آرامشي را مي خواهد که زير باران گرمم کند...
دلم ميخواهد کسي باشد خوب باشد...
مهربان باشد ...بس باشد ...
همه ي اين بودن هايش فقط براي مـــــــــن باشد...
فقط مـــــــــــن... و بـــــ ـــ ــا ـشــــ ـــ ــــ ـــد!

من كه باهاتــــــــــم...

يه وقتايي خودمو بغل مي كنم ؛
و مي گم :
غصه نخور ديوونه !!!
من كه باهاتــــــــــم .....

گروه اینترنتی ایران سان

من فرزندی به دنیا نخواهم آورد


گروه اینترنتی ایران سان
من فرزندی به دنیا نخواهم آورد

بگذار منقرض شود نسلِ غمگین چشمانمان

نسلِ دل بستن های یواشکی

نسلِ خیسِ گونه هایمان

بگذار منقرض شود این دردهای سر به فلک کشیده مان

و این دل های شکسته مان !

فقط مـــــــــــن... و بـــــ ـــ ــا ـشــــ ـــ ــــ ـــد!



گروه اینترنتی ایران سان
زن وار حسادت ميکنم ...

دلم آغوش پر آرامشي را مي خواهد که زير باران گرمم کند...

دلم ميخواهد کسي باشد خوب باشد...

مهربان باشد ...

بس باشد ...

همه ي اين بودن هايش فقط براي مـــــــــن باشد...

فقط مـــــــــــن... و بـــــ ـــ ــا ـشــــ ـــ ــــ ـــد!

خیابان های لعنتی


گروه اینترنتی ایران سان
بعضی چیزها هستن که بد جور آزارم میدهند...

مثل همین خیابان های لعنتی که حسرت خیلی چیزها را بر دلم گذاشتند !

حبس ابد....

حس رهائی در

اســـــارت ...


آغوش تنگ توست


دلم حبس ابد میخواهد

پس ازتو

پس ازتو
مسافر دوره گردی شده ام....
دوره گردی مانده در راه فردا
که سهم خوشبختی اش را
با انتظار آمدنت
کوچه به کوچه
شهر به شهر
می گرید...
و تو خیال می کنی باران می‌بارد ...

عزیز ساده ی من !


حرمــــــــــــــــــــــــــــــتهـا را نگه داری...

ســـــــــــــــــاکت که می مانی...

میگذارند به حساب جواب نداشتنت!

عـــــــــــــــــــمراً ... بفهمند داری جان میکنی تا

حرمــــــــــــــــــــــــــــــتهـا را نگه داری...


نمیدانم ....

هیچ دلی بی بهانه نمیگرید. نمیدانم بهانه ها دلگیرند یا دلها بهانه گیر!!!



عمـــــــــــرم

سخت ترین فعلی که برایت به سادگی صـــــــرف کردم...

عمـــــــــــرم بود ...


نام تو حک شده ی قلب من است

مرا به دار آویختند تا نامت را از یاد ببرم اما چه ساده اند

این ساده اندیشان که نمیدانند نام تو حک شده ی قلب من است


آواره .....


فقط من مانده ام آواره ای نیست

دلی دارم که اوهم کاره ای نیست


نصیبم ازجهان تکرار درد است


چه باید کرد گویی چاره ای نیست...



آغوش....

وقتی از دوریه تو زانو هایم را به آغوش كشیده بودم

تو برای آغوش دیگری زانو زده بودی...



تلخ ترین خداحافظی عمرم ...!!!

تلخ ترین خداحافظی عمرم ! خداحافظ ...

تنها خواسته ام این بود که نگاهم کند و او هم بگوید خداحافظ...

اما انگار دیگر ارزش یک خداحافظی را هم نداشتم...