
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هر چند که تا منزل تو ، فاصله ای نیست
فاصله ای نیست
..چو پا بذرش شدم از من جدا شد..
..نمی دانم از اول بی وفا بود..
..یا نازش کشیدم بی وفا شد..
دروغ بزرگ......
یادته روز اول بهت گفتم میخوام با یک دروغ بزرگ حرفامو شروع کنم؟
تو اخم کردی
گفتم: "دوستت نداااااارم "
بعد هر دو تامون زدیم زیر خنده
.... اما دیروز
گفتی که میخوای با یک دروغ بزرگ خداحافظی کنی و بعد فریاد زدی
"دوستت دااارم "
هر دومون بغض کردیم
و تو رفتی...
برای همیشه...

حسرت......
با خودم گفته بودم كه بعد از رفتنت
بدون آنكه ببینى
بدون ِ آنكه كسى ببیند
خاك ِ راهت را سرمهی چشمانم كنم
اما اشك ِ آسمان رد ِ پایت را شست و رفت!
با خودم گفته بودم كه بعد از رفتنت
بوی بودنت را در آغوش میگیرم
باران آن را هم شست و رفت
حالا من ماندهام و
حسرت ِ آن نیم نگاه ِ آخر
و کاسهی آبى كه آورده بودم پشت ِ پایت بریزم!

نیمکت .....
این سوی دنیا
تنها نشسته ای
و همه آنچه نداری کسی ست...
آن سوی دنیا...
روی نیمکتی دیگر
کسی نشسته است
که همه آن چه ندارد
تویی...
نیمکت های دنیا را بد چیده اند

ایـن شعر هـ♥ــا