او که میدونست چقدر دوستش دارم
کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت رابخورم ...
کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی
دیدن یک لحظه فقط یک لحظه
از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم ...
کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد ...
تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند ...
کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگویم : " آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم
محکم بغلت کنه
بذاره اشک بریزی
بعد آروم تو گوشت بگه : " دیوونه! من که بــــــــــــاهاتم "
در ایـن سـرای بی کسی کسی به در نمی زند
بـه دشــت پــر مـلال مـا پـرنـده پـر نـمی زند
یکی ز شــب گــرفــتـگـان چراغ بر نمی کند
کــسی به کـوچه سـار شب در سحر نمی زند
نــشـسـتـه ام در انـتـظـار این غبار بی سوار
دریــغ کـز شـبــی چـنـین سپیده سر نمی زند
گــذرگـهـی است پر ستم که اندرو به غیر غم یــکی صـلای آشــنــا بــه رهــگــذر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات بــرو
کـه هـیچـکس ندا به گوش کر نمی زند
نه ســایه دارم و نه بــر بـیـفکنندم سزاست
و گــرنـه بر درخـت تـر کـسی تـبر نمی زند
شنیدم گرمه آغوشت اگر میشه مرا جا کن
سرد این پایین ، از اون بالا تماشا کن
اگر میشه فقط گاهی ، بیا دست منو ها کن
خدایا! سرد این پایین ببین دستامو می لرزه
دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه
تو اون بالا من این پایین چرا دو تاییمون تنها
اگر لیلی دلش گیره بگو مجنون چرا تنها؟
بگو گاهی که دلتنگم از اون بالا تو می بینی
بگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ و غمگینی!
خدایا! من دلم قرصه کسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیست
کسی این جا نمی بینه که دنیا زیر چشمات
یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافات
فراموشم میشه گاهی که این پایین چه ها کردم
که روزی باید از اینجا بازم پیش تو برگردم
خدایا!
وقت برگشتن یکم با من مدارا کن
شنیدم گرمه آغوشت اگر میشه مرا جا کن.

هرگز....
مثل پاییز که برگ درختان رو فراموش نمی کند
مثل دشت که هیچ وقت برف را از یاد نمی برد
مثل دره که رودخانه را هرگز فراموش نخواهد کرد
مثل پروانه که هیچگاه گل را فراموش نخواهد کرد
زمانه سیل به چشمم فروخت دل نمیفهمد
نگاه سرد غزلهای عاشق شعرم
به خاک پای توام دوخت دل نمیفهمد
صدای هق هق من باز در هوا پیچید
که تکیه گاه نفسهای من کجا رفته است؟
تو را به عشق قسم لحظه ای بمان با من
تمام دلخوشی من به نا کجا رفته است
ای بهانه نوشتن تو بمون تا به همیشه
هدیه رفتن تو اینه یه قلب پاره پاره
پولک ناز تنت رو دست کی میخوای بدی تو؟
توی بن بست سکوتت چی بگم که لال لالم
دلربای نازنینم بی تو من شکسته بالم
جواب سلام...
تپش قلب می گیرم!
من دیگر کشش خدا حافظی ندارم
مرا ببخش
که جواب سلامت را نمی دهم!!...
هردو بی تاب...
من در فکر تو بیدار و تو در آغوش دیگری بیدار...!!!
و...هر دو بیتاب..
دلـــــ❤ــم بـرای تـــــ❤ـــو
بـیـشــــ❤ــتـر از خـــــ❤ــودم می ســـــ❤ــوزد !
فـــــ❤ــکـر مــی کـنــــ❤ـــی
کـســــ❤ـــی بـه انـدازه ی مـــــ❤ــن
دوســـــ❤ــتـت خــواهـد داشــــ❤ـــت ؟!
فال اون دختر كولی تو خیابون یادته ؟
گفت دل شیشه ییم رو می شكنی آسون ‚ یادته؟
تو می گفتی كه دروغه ! ما همیشه با همیم
لحظه ی تلخ جدایی دلامون ‚ یادته ؟
حالا هی نامه ها رو به قاصدك ها می سپارم
می نویسم كه هنوزمثل قدیم دوست دارم
قاصدك ها توی دست باد میرن یه جای دور
من تو هر ترانه یی اسمت رو صد بار میارم
حالا كه نامه ها رو گم می كنه نامه رسون
نازنینم ! به خودت سلام ما رو برسون
نگو یادت نمیاد اون همه حرفای قشنگ
نگو تكرار نمیشن خاطره های رنگ به رنگ
حالا من تو هر ترانه می شكنم هزار دفه
حالا قصه مون شده افسانه ی ماه و پلنگ
تو همیشه دور دوری ‚ من همیشه پا به پات
چشم براه دیدنت ‚ منتظر زنگ صدات
هر جای قصه كه هستی این حقیقت رو بدون
یه نفر تا ته دنیا نامه می فرسته برات
حالا كه نامه ها رو گم می كنه نامه رسون
نازنینم ! به خودت سلام ما رو برسون


ایـن شعر هـ♥ــا