اما چه حیــف
که با چتر آمدی


خسته شدم
می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم
خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم
زخم پاهایم به من میخندند...
خسته شدم بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن
و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه کنم ...
خسته شدم بس که...
تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم
و شانه هایت را ببوسم...
خسته شدم بس که تنها ایستادم
رنگ آرزوهایم این روزها خیلی پریده
تو اگر دستت به آسمانش رسید
چند تکه ابر نقاشی کن
تا دل من به ابرها خوش باشد... !


چشم انتظار تو در کوچه های شب
سر مِیکنم ترانه عشقت برای شب
نسیم گمشده و انتظار من
در لحظه های راکد و بی ادعای شب
شاِید خِیال تو مهمان پونه هاست
مست از گناه و لذت شب پونه های شب
اشک از دو چشم تو تصوِیر کودکی
افتاده بر دل اِین غنچه های شب
شمعی بِیاد تو روشن کنار من
اشکی بِیاد تو بر گونه های شب
ِیک شب بدون تو مِیمِیرم از غمت
چشم انتظار تو در کوچه های شب